تبليغاتX
خ ز ع ب ل ا ت
پراكنده گويي هاي غير ادبي ام
 

رنگ ها
تو را که باز خورد می دهند
نور هم نیاز ندارند
جز تو رنگی نیست
مگر ننگ می شود

زنگ ها برای تو به صدا در می آیند و
موذن ها
دیر زمانی است
شهادتین را به سبک جدید می‌گویند

ریشه‌ی جنگ ها را مرور نکن

سنگ ها
قرابتشان با تو
استواریست

زبان بازیم را ببخش
زندگی بازی است و تو جدی
به هزل نمی گویم
به جد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 آذر1388ساعت 22:18  توسط وحید  | 

 

بهترین سکوت ونطق ها
نور سرزمین من
یکه آرزوی زندگی
رسیدنی
شنیدنی
چشیدنی
جاودان ترین نگاه

دوست دارمت

واژه ای همیشگی است
واژه ای عجیب !

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 11:25  توسط وحید  | 

 

چشم های عشق تورا ندیده بود
حالا دست هایش به صدا در آمده
رنگ دوستی ، از همین
رنگ هاست که هر روز با آن سر و کار داریم
رنگ رنج
رنگ درد
و برنگ
زیبایی تو
که همه چیز را جبران می کند

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 12:30  توسط وحید  | 

 

کسری عادت
و نوعی اعتیاد به تو
تا همیشه عجین میکند مان

فکر میکنم
همیشه با تو زیسته ام
همیشه

من همیشه با تو زیسته ام . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت 1:56  توسط وحید  | 

 

عشق
امتدادی دارد
بدون خط
تا همیشه تا ادامه

فلسفه که میخوانی
یا ریاضی
یک معادله را از یاد نبر
خدا
بی زمان

معشوق
تا همیشه . . . بی زمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 12:55  توسط وحید  | 

 

ماه طلوع دارد
و تو این را میدانی
 
به دست هایش نگاه کن و
برای خدا
برای خودت
برای بردگان
و وام گیرندگان شوق و شهوت و شعر
دعا کن

ماه طلوع دارد
ماه مخفی است و ظاهر
ماه

برای تو نوشتن
برای چشمهایت
ماه میخواست عزیزم
دوره گردی و سرود
ناله های جدید عاشقانه است
که برایت
خواهم نوشت

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 4:45  توسط وحید  | 

 

با دست هایت
شعر را چشم زدی و
با نگاهت
و ان یکاد خواندی به دفتر

تو با قلم پیوند های زیادی داری
در ساق و دست
و با پیمانه نیز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 6:8  توسط وحید  | 

 

راز ماندگاری
اگر چه به قامت ات بستگی داشت
به دستهای کشیده و
چشم های ملتهب ات

به ماورا
به معنی
به شعر هم بستگی دارد

+ نوشته شده در  شنبه 21 شهریور1388ساعت 3:52  توسط وحید  | 

 

همیشه
در تدارک چشمهایش هستم
با این همه قرابت
و دستهای کشیده اش
با رابطه ای به غایت گرم
با تپش ها

تو پیوند ترین آیه ای با معجزه . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 22:30  توسط وحید  | 

 

کمتر وقت میشود
به دست هایش نگاه کنم
باور نمیکنید
درگیر کارهای روزمره اند
همان دست هایی که
حالا می خواهم از همین اش بنویسم
همین روزمره ها

از روزمرگی بیرون میزنند
در همین احوال

از کسی نشنیده بودم
سادگی
رمز عشق است

مرز عشق
آری . . .
به زبان بازی دچار نمی شود .

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 4:39  توسط وحید  | 

 

شبانه
عروجی نابهنگام در
رفتار نگاهت

میشود  شعر

نثر هم که
 
نکته نکته
ثنای
رفتارت
 
شمردن است

این گسیختگی را هم
از گلستان شیخ اجل ارث برده ام

+ نوشته شده در  جمعه 13 شهریور1388ساعت 1:49  توسط وحید 

 

اتفاق تو
صبر می خواست و
اندکی صبر

سنگ زیرین آسیا یا بالای آن . . .
مگر در کره ی زمین
چند قاره وجود دارد
که تو پا بر آن بگذاری

چشمهای تو
صبر میخواهند
و آرامش
نوید معیت توست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 1:18  توسط وحید  | 

 

چشم های تو
شبیه کوچه های بن بست مزین شده نبود

شاید شبیه آوارگی نام هایی ست
که آشیانه هایشان
پس از تقدیم میوه های خود
باز سال به سال کوچ می کنند
واسمی ندارند به تبرک بر معبر ها . . .

دست های تو با تمام فاصله ها
همان قرابت کودکی را تداعی میکردند
دستهایی نادیده از پشت مسیر های مجاز که نوشته پاره هایی
به چشمهای من می دادند

تو اما به تفاوت
جاودانگی را میمانی
که جاودانگی در حیله ای گندمگون
بیشتر از تو بر سر زبان ها افتاد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 5:39  توسط وحید  | 

 

هلال
همیشه کامل می شود
خاصیت ماه این است عزیزم

به چشمهای تو نگاه می کنم
به سایه ات که دنبال توست
به سر انگشت های ماهت

تشبیه نمیشود به ماه
ماه
شاید جلوه ای باشد
تکراری . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 1:13  توسط وحید  |