تبليغاتX
خ ز ع ب ل ا ت
پراكنده گويي هاي غير ادبي ام
 

در میان هیاهو ها
اولین هیاهو بودی
و سکوت
همراهی تو بود
با کائنات

زندگی حرف های جدیدی دارد
روایت های گفتنی
گوش به نوای قلم تو سپرده ام .

+ نوشته شده در  جمعه 2 بهمن1388ساعت 14:2  توسط وحید  | 


همیشه شرمنده ام
از نوشته هایی که ظرفیت ندارند
تو را بازخورد دهند
از خودم
"دوستت دارم" را
چگونه ادا کنم که این بار تازه باشد
هر بار تازه نیست ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 دی1388ساعت 23:13  توسط وحید  | 


یلدا – به سادگی - تمام میشود
و تو ادامه داری . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 دی1388ساعت 13:59  توسط وحید  | 

 

دغدغه
چشم‌های تو بود مثل همیشه

دعوتشان به شرر
به پشتوانه‌ی صلابت آرام نیم نگاه‌هایت

دست نمی‌کشم . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آذر1388ساعت 23:52  توسط وحید  | 

 

آفرین
به دست‌هایت
که سحر را متجلی دارد

به نگاهت
که انتخاب و جبر را سر در گم کرده


به چشم‌هایت
که زنده نگه می‌دارد عشق را
شاداب و سرحال

+ نوشته شده در  شنبه 14 آذر1388ساعت 20:11  توسط وحید  | 

 

دست های تو
هر جا که باشند
زیبا هستند
روی صفحه‌ای پلاستیکی
یا کاغذی

اصالت به دست های توست
و مشغول هر کاری باشی
مهم می شود
به قدر حیات

مگر حیات تفسیر دیگری دارد اصلا ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 آذر1388ساعت 10:55  توسط وحید  | 

 

کمین میگیرم
نه از ترس کمانت
که لحظه ای بیاید و
لبخند بزنی
لبخند بزن
تا همیشه
بزن
لبخند
تیر . . .

+ نوشته شده در  شنبه 7 آذر1388ساعت 19:23  توسط وحید  | 

 

رنگ ها
تو را که باز خورد می دهند
نور هم نیاز ندارند
جز تو رنگی نیست
مگر ننگ می شود

زنگ ها برای تو به صدا در می آیند و
موذن ها
دیر زمانی است
شهادتین را به سبک جدید می‌گویند

ریشه‌ی جنگ ها را مرور نکن

سنگ ها
قرابتشان با تو
استواریست

زبان بازیم را ببخش
زندگی بازی است و تو جدی
به هزل نمی گویم
به جد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 آذر1388ساعت 22:18  توسط وحید  | 

 

بهترین سکوت ونطق ها
نور سرزمین من
یکه آرزوی زندگی
رسیدنی
شنیدنی
چشیدنی
جاودان ترین نگاه

دوست دارمت

واژه ای همیشگی است
واژه ای عجیب !

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 11:25  توسط وحید  | 

 

چشم های عشق تورا ندیده بود
حالا دست هایش به صدا در آمده
رنگ دوستی ، از همین
رنگ هاست که هر روز با آن سر و کار داریم
رنگ رنج
رنگ درد
و برنگ
زیبایی تو
که همه چیز را جبران می کند

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 12:30  توسط وحید  | 

 

کسری عادت
و نوعی اعتیاد به تو
تا همیشه عجین میکند مان

فکر میکنم
همیشه با تو زیسته ام
همیشه

من همیشه با تو زیسته ام . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت 1:56  توسط وحید  | 

 

عشق
امتدادی دارد
بدون خط
تا همیشه تا ادامه

فلسفه که میخوانی
یا ریاضی
یک معادله را از یاد نبر
خدا
بی زمان

معشوق
تا همیشه . . . بی زمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 12:55  توسط وحید  | 

 

ماه طلوع دارد
و تو این را میدانی
 
به دست هایش نگاه کن و
برای خدا
برای خودت
برای بردگان
و وام گیرندگان شوق و شهوت و شعر
دعا کن

ماه طلوع دارد
ماه مخفی است و ظاهر
ماه

برای تو نوشتن
برای چشمهایت
ماه میخواست عزیزم
دوره گردی و سرود
ناله های جدید عاشقانه است
که برایت
خواهم نوشت

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 4:45  توسط وحید  | 

 

با دست هایت
شعر را چشم زدی و
با نگاهت
و ان یکاد خواندی به دفتر

تو با قلم پیوند های زیادی داری
در ساق و دست
و با پیمانه نیز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 6:8  توسط وحید  |