تبليغاتX
خ ز ع ب ل ا ت
پراكنده گويي هاي غير ادبي ام
به کمین بنشین

نظاره اش را

معنای حیات

به کمین گاه قربانی شدن رفتن است

ای کاش خود

خنجر به دست بیاید

و ناتوان از فرار

بر زمین

پرواز خویش را

بنگرم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 18:4  توسط وحید 

سر از پا نمی شناخت

در اضمحلال معیت تو

آسمان وار شده

با همه ی پراکندگی و کور کلاغ های سیاه

رخست طلوع نیافت

که قیامت هم  ٬ تمام شد

و حکم دوزخ بی تو بودن

برگشت ناپذیر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 15:52  توسط وحید 

این قاعده را بازی نیست

واین

بازی را قاعده ای

جاهل نا آشنا

پیش می تازد

و هرچه عالم تر ٬ مغبون تر

که در مصاف سرنگون گزینه ها

گویا

چشم بسته بازی کردن هم

راه حلی است.

+ نوشته شده در  جمعه 25 خرداد1386ساعت 18:5  توسط وحید 

از این بیچاره ترم مخواه

که با زیبایی

به زشتی در ستیزم

که

کِنت به دست

آنی-بال  به  دوش

در گوشه ای

حسرتم را زجر می کشم

زجه می زنم 

آی تمام لحظه های توهم توفیق!

لعنتم کنید

این بندهِ ی  سیاهِ

پیچیدگی ها را.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 16:21  توسط وحید 

امکان رستن را

قید زده

این به زنجیر آرمیده

با پای امید

به پیکار تهمتن میروی ؟

عونت

توتیای پر از گنداب لال است

خودت را به هلاکت

در نیفکن

در این

مرغزار بیتوته ها.

+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 12:38  توسط وحید 

ای

باور سبز فام لحظه ها

زمان را از نو برایم

بسرا

چوقدستت را

در قلزم خونم فرو کن

و بستان از نشانه ها

که

وقت آمدن شهیق تورا شره می کنند

سبز بیایی یا سرخ

من دیگر

به رنگ خون شده ام.

+ نوشته شده در  جمعه 18 خرداد1386ساعت 14:28  توسط وحید 

طعم عطر شیرین

بینی سر بالایش را آزرد

و با خش پیشانی

یک جرعه سکون میهمانم کرد

به منتظر طبیبی می مانست

که به زیارت عزراییل برده شده

و سیراب از نا امیدی

به آبشخور امیدم خواند

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 20:12  توسط وحید 

خودت را به من بسپار

اما بدون داستانهای پائلو کوئلیو

خیل خروش شو

به ضرب خنجر خسته ام

آنی - بال  جای دوات و مرکب را گرفته است

و تو هنوز در پی آرامانشهر ترسیم نشده

منتظر می مانی یا منتظر شده ای ؟

از ماندن تا شدن دو حرف فاصله است

یک قدم تو

یک قدم من

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 5:18  توسط وحید 

هیچ

مطلع ترانه هایم شده

برکه آزارم می دهد

چون جای لاله خوابگاه نیلوفرهاست .

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 15:31  توسط وحید 

کودکی می رقصد

مردکی می نوازد

و فرهنگ در اضمحلال حیات

این زیاد ابن ابیه فرزند کیست ؟

و آیا دامان کودک بستر فهمیده خواهد شد ؟

کمیل و ابن عباس در محاق

عمر و عاص و معاویه زنده

دیگر به امید هم دل مبند

+ نوشته شده در  جمعه 11 خرداد1386ساعت 17:32  توسط وحید 

خالی از سکون

مشت بر دیوار بکوب

و در کنج نوشته هایت

خروارها آرمانشهر بساز

بازی گزینه ها

محک انتخابگری توست

و برنده

از نو شروع خواهد کرد .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 خرداد1386ساعت 14:51  توسط وحید