|
پراكنده گويي هاي غير ادبي ام
|
اگر طوفانی است
و اگر با تو گره خورد
و لو آرام است
طوفانی است.
اينكه من آزادم
يا احساس آزادي ميكنم
تمام فرق اين
ششصد و بيست و يك سال است
اينكه من اداره ميكنم
يا قسمت خوب من
يا تماممان مسئوليم
تمام فرق اين
ششصد و بيست و يك سال است
اينكه چقدر زحمت مي كشم
يا چقدر برايم زحمت ميكشند
تمام فرق اين
ششصد و بيست و يك سال است
اينكه آرزويم است
يا اينچنين كار ميكنم براي آرزو
تمام فرق اين
ششصد و بيست و يك سال است
اينكه آنچه من گفته ام
يا آنچه ما به آن رسيده ايم
تمام فرق اين
ششصد و بيست و يك سال است
اينكه جبران ميكنيم
يا برايمان جبران ميشود
تمام فرق اين
ششصد و بيست و يك سال است
اينكه من عوض ميشوم
يا چرا عوضي ام كرده اند
تمام فرق اين
ششصد و بيست و يك سال است
اينكه اصلاح ميكنم
من تمام كاينات
يا كه اصلاح ميشوم
تا همه
خود به خود اصلاح شويم
تمام فرق اين
ششصد و بيست و يك سال است.
دموکراسی بالا آورد
تا ثابت کندوجود دارد
گفت حقوق بشر
تاتشنج غروری موهوم
رعشه ای لحظه وار
میهمانش کند
□
خالی تر از تو ندیده ام
که حتی
صدا هم نداری
و با هر استفراغ جدید
دنبال آزادی میگردی
_حال آنکه آزادانه اسهال میشوی_
همه را متهم میکنی
تا بدانند مبارزی ؟!
کاش شعوری پشت این شوری بود
که یقین دارم نیست
□
عقده های حقیر کودکی
در کلام تو میوه میدهد
_کاش پدر یک بار به حسابت آورده بود_
چشم باز کن
اگر هنوز
چشمی برایت مانده.
طعم گسش سبز نشد
خش خش پاییزش
تازه تر شده
ای کاش متنفر می شدم
از احساس
باز شدن پنجره
از گل و پروانه بگویم
یا سیاست و اقتصاد
کاش بکر بمانم
تا از من
شاه زاده ای بسازی
لال
یا هر آنچه می خواهی
و با شوقی کودکانه
دوباره ویرانم کنی
خرابم کنی
و دوباره
مشکل فرهنگمان است
چرا از شعر
فقط خال و خط و ابرو
شعر شده
عاشقانه ٬ عارفانه
ما بقی خزعبلات !
غنای واژه
تا کی سایه دارد
بر فرهنگ ما ؟
اما
خورشید را به خون بکش
راه دوم
شبروی است
عجین شو
با تحکم و نیم نگاههای دو دلانه
همیشه اینگونه باش
یا جغد یا سیمرغ
عقاب و کبوتر
همگونند .
و
فرو نشست
موج دوم
عونش* نشد ٬ آنکه به او دل بسته بود
نه تقصیر مرغان ماهی خوار بود
نه عابر مبهوت نظاره گر
دید و نفهمید
□
دل به قبیله بسته بود
و به امید دیگری مانده در قیام
آنکه همجنسش بود
دو نیمه اش کرد
اعدا عدوک نفسک *
□
واحد بود و شوره زار
جهانگیر میشد اگر
پشت به پشتش می سپرد
اما آنکه روزی اوّلی بود
به رسم محتوم ِ ترس و تزلزل
عقب جست
و خصم جنس خود شد
او هم
می خواست کاینات را فتح کند
اما به رسم دیرین
عقب نشست و ماند
راه بست و
به اعماق پیوست نم نمک
تا باز دومی
مَسَدِّ *سومی شود
وتا ابد . . .
□
غرّش اش
فش فش شد
وای به حال ما .
*عون : کمک
*اعدا عدو . . . : دشمن ترین دشمنان تو خود تویی
*مسد : مسدود کننده
چه می خواهی از جان واژه ها
سکون ستور ستوهیده شد
می روم به آشتی موج پاره ها
۰ ژغند : آواز بلند
۰ ژاژخایی: یاوه سرایی
دیگر منی نمانده تا مرجع ضمیرم شود
صد دایره ی تو در توست
این مدار جاودانه
ترجمانی ازهیچ
مطلع هر غزل و هر بیتی
این هیچ است
به غلط نام نهادیمش ما
زندگی نیست
مرگ تدریجی ماست.
نیم نگاهها ٬
که دوست دارم حدسشان بزنم
بی اعتناییت ٬
لبخند های مرموز گاه و بیگاهت
حتی وقتی
برایم از گذشته هموارت می گویی
با تمام نشیب و فرازها
و
آینده ی خالی از من ات
□
جایی برایم باز کن
التماس میکنم
حتی
برای تنفر
آماده می شد برای گریه نزد دیگری
چه سخت میگذرد مقابل معشوق
زار میگریی و میبینی اش عاشق دیگری
این دیگری دیگری دیگری کیست آخر
که می رباید از تو خود را و هست آن دیگری
ای کاش یک بار بدانم چه میگذرد در دل سنگش
سنگ بر سنگ میلغزد چرا ٬ برای دیگری
من باز تنها و شب و خلوت و سکون
این بار هم رها میکنم این غزل را برای دیگری
بی حس و محسوس
جز صدا و رنگ و شکل
آرزویی میکنم
محو اما
عین من
خالی از تکثر
پر از وحدت.