سياستمدار گيج
وعده هاي خام ميدهد
كاغذي كه باز ميكند
نطقي كه خراب ميكند
او هميشه گاف ميدهد.
سياستمدار گيج
مشاوري گيج تر از خودش
راه چاره را چه حيف
نشان ميدهد.
نطق ميشود براي مردمي
ياد پادشاه و دزدان و يك لباس خوب
مردمي كه همه بچه اند
حيف كه گوشها
جواب نمي دهد.
سياستمدار خسته بود
تا دو ي صبح
جلسه اداره نموده بود
دفتري پر از يادداشت هاي بايدي
كنار سطل آشغال جاي ميدهد.
سياستمدار را همه
فهميدند سياستمدار نبود
يك كوتوله سياسي نفهم
او هميشه بند ها را آب ميدهد.
سياستمدار گيج
هركه با سياستش بدست را
سياستي سخت ميكند
براي اولين بارِ هميشه ها در اين زمان
چه خوب گيج بودن را
رها ميكند.
+
نوشته شده در شنبه 20 مرداد1386ساعت 17:37 توسط وحید
سايه را خرمن كوب
خرد نكرد
سايه مي رفت به زير باران
خيس نشد
سايه پرواز نكرد
تا ابد
مشكي ماند
سايه تابع
آرام
هر چه بودم و شدم
سايه
همان بود كه بود .
+
نوشته شده در یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 9:38 توسط وحید
میدانی چرا عاشق توام ؟
هزار بار این سوالم شده
و هر بار
جاری شدم
نه در چشمانت
نه ابروانت
نه حتی پیوند بینشان
باور میکنی ؟
¤
اگر اینها را بشنوی
لبخند میزنی
میدانم.
+
نوشته شده در یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 2:45 توسط وحید
از واژه ها کمک بگیر
برای غرق شدن
قایق وارونه را پارو بزن
به امید کور سوی جزیره ای
آفتاب امانت را میبرد
آن به آن
شب نشین
باش و
آفتاب پرست.
+
نوشته شده در جمعه 5 مرداد1386ساعت 16:21 توسط وحید