تبليغاتX
خ ز ع ب ل ا ت
پراكنده گويي هاي غير ادبي ام
زجرتان نمیدهم

بی خیال از روزن بسته ای

شاید اگر تقدیرم نبود

گشودن اش 

بنگرید  که

گشودم اش

بی خیال . . . .

+ نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت 22:51  توسط وحید 

دیگر بجز بر جای

خاطره ای موهوم

چه مانده ؟

از تمام زخم ها

حسرتی سر به زیر

جز

باختر و خاورم خالی

عشق تهی است

از


رابطه

حرفی بی حجم است

گمان ربطی

پوچ ِپوچ .

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386ساعت 22:26  توسط وحید 

الفاظ فراری

قایم موشک هم یاد گرفته اند

دست از سرشان بر نمی دارم

تا جاریشان کنم

مثل خودم

در تو .

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 2:2  توسط وحید 

ماه شکار میکنم

کنار تر به ایست

من

با تفنگی بر پشت

و سگی چون خو یم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 1:12  توسط وحید 

نگاه که میکنی

منتظر تر میشوم

سالها را تجربه میکنم در

لحظه ای

وای به روزی که

لحظه ها و سالها

مثل همین همیشه

گم شود

حسابشان .

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 0:21  توسط وحید 

وقت افطار که شد

ماه

      نخجیر کنان در پی کوکب ها

همگی اشک شدیم

آخر مهمانیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 1:44  توسط وحید