تبليغاتX
خ ز ع ب ل ا ت
پراكنده گويي هاي غير ادبي ام
 

سار بان

سکوت را تُف کن

آبله ی پاهای خون بار

در انتظارند و

صورت مادیون های خسته

تشنه ی شلاق ها

هین شرر بار تر بزن

تا بتازیم چون جلاد ها

در پی اند

جلاد ها .

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آبان1386ساعت 17:3  توسط وحید 

محکومیم ما

به از عشق بویی نبردن

به پایان بی آغاز هر نگاه

بر خود لرزیدن و

بازگشتی

که بازگشتی نیست .

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386ساعت 21:54  توسط وحید 

وقتي مي رفت

حتي وداع هم نكرد

هر چند نيامده بود

از ابتدا

و طعم گس لبهاي نا چشيده اش

همانجور بود كه

هميشه

نه غروب بود

نه پاييز

نه اتفاق خاصي

حتي فلك و طبيعت هم بي اعتنا بودند

ولي من

هنوز با خودم قهرم

از آن روز

تا فرداها .

+ نوشته شده در  جمعه 11 آبان1386ساعت 22:25  توسط وحید