تبليغاتX
خ ز ع ب ل ا ت
پراكنده گويي هاي غير ادبي ام
 

شکفت هرچه بایدش

در ترانه ی سرریز های یک به یک نا آشنا

شعر من

و هر چه می جوشد

آینه وار در مقابل ات

تا باور کنی که این صد چاک بدن

آیتی از روح به دوش می کشد

آیتی از هرچه با الفاظ و واژه ها

قهر است در باز نمایی .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 12:12  توسط وحید 

 

واژه ها چه سر بزیر

شرمسار پوچی خوداند در ناتوانی از سرودنت

و بی بندیل با عبور همسفرم

مثل واژه ها از بر تو .

+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت 23:41  توسط وحید 

 

فرار مي كرد از

هيولاي انسان نما در

ضمير انسان ها

ú

 بعد از سالياني كه

به آيينه نگاه كرد

هيولايي ديد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آذر1386ساعت 1:3  توسط وحید 

 

امتحان کن

که پروانه از یاد برده

بال گشودن را

که می نالید از این

یک نواختی

من هم

زندگی کردن را

از یاد برده ام.

+ نوشته شده در  جمعه 2 آذر1386ساعت 17:21  توسط وحید