تبليغاتX
خ ز ع ب ل ا ت
پراكنده گويي هاي غير ادبي ام
 

همینجامنتظر می مانم

تا بیایی

نگاه به این شاخه آن شاخه پریدنم نکن

باور کن

همینجا منتظرم

ببین

ترک خورده ام

می دانی چرا ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 0:18  توسط وحید 

 

این روزها که زمستانی می گذرد

تو هم که به من فکر نمی کنی

پس چرا

زمین هنوز به دور خود می گردد ؟

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 17:0  توسط وحید 

 

من که با زندگی

پیمانی داشتم آن چنان

از شام تا شام

اینک

هم پیاله شدم با مرگ واره ها

که آرزویم است

خلیدنی این چنین

تو این بلا را سرم آوردی لعنتی !

+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 22:55  توسط وحید 

 

مثل باران

که محبوس اعماق دریاست و

چشم انتظار آفتاب وباد

من حتی

هنوز ابری هم نیستم

همان اعماق جای خوبی است

برای این که در گیر نشوم

با خودم ٬ با تو .

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 16:49  توسط وحید 

 

سرما

سرما

سرما

بچه ها کرخت که نه

اینور آنور می شوند شاید

گریزی باشد از این مقتضای کوهستان

مصاحبه میکنند

و فرزندانشان پنجره ها را باز می کنند

تا در سرما  که مطلوب است دیگر

از کرختی لحظه ای

بهتر حرف پدر را از تلویزیون بشنوند

و بیچاره فرزندان کوهستان . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 15:45  توسط وحید