|
پراكنده گويي هاي غير ادبي ام
|
کاینات محروم اند
از سرنوشتم
بر عکس من که
کایناتم در جای جای سرنوشت .
روز ها بی خیال تو
شب ها با خیال تو
با یک تصمیم بزرگ
پرسه می زنم .
به من اعتماد کن
هرچند
سایه های نا امید
در قامت ما گره نمی خورند .
آشنايي ات
صاعقه
همراهي ات
بارش
لحظه هاي خالي از تو
ابر و آفتاب
و در انتظار ات
كولاك
غرش درونيِ پر از ابر خاطره
چه باراني ام كرده اي
با اينكه
آفتاب مني .