تبليغاتX
خ ز ع ب ل ا ت
پراكنده گويي هاي غير ادبي ام
 

دوستی برایم نوشت :

آخر شب سرد ما سحر می گردد

مهدی به میان شیعه بر می گردد

در جوابش نوشتم :

تا خود نشانسیم که مسئول فرج ما هستیم

هر روز فرج ٬ یک روز ٬ عقب می افتد

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 15:12  توسط وحید  | 

 

کتاب مقدس که می خواند

برای شیرجه در منصب جدید

برخورد به :

" دنیا بازیچه ایست"

در اسهال عارفانه از

بازیچه ی دنیا

بازیچه ای جدید یافت :

" آبروی مردم" .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 11:33  توسط وحید  | 

 

کاش با تقدس شعر

درگیر خنیاگری نمی شدم

که نا خوانده :

"و ما علمناه الشعر و ما ینبغی له . . . "

مغالطه ی شعر و وحی را

از واشنگتن

به خورد ما می دهد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 1:9  توسط وحید  | 

 

این را ببین

نه عزیزم

لاشه ی گربه له شده وسط خیابان های تهران نیست

لاشه سگ له شده وسط خیابان های تهران هم

نیست

نمی توانی حدس بزنی ؟

عیبی ندارد

من هم مثل تو ام

با آن حس ندیده ته چشم ام

ولی تو هیچ وقت به من توجه نمیکنی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 23:19  توسط وحید  | 

 

از تمام پیشینیان

خرابه های ویران به ارث بردیم

و الفاظی مغلق

در نطق مجری ها

ما که با این همه طرح بیل و کلنگ

و مهندس های از فرنگ برگشتمان

در پی سقف بشکافتنیم

طرح نو مان

رکود در کوره مجراهایی است

که با دست کنده شده .

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 21:48  توسط وحید  | 

 

ساربان مست چو مي تاخت به كوي تو چرا

ناله هاي   من   دل    مرده   هويدا    ميكرد

مگرش  شوق   وصال   تو   نبود   اندر   سر

كه  وي  از  همچو  مني  ورد   تمني  ميكرد

+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 2:4  توسط وحید  | 

 

چه ناشدنی است

راست بروی بر دایره

مثل ما که در دور طبیعت

دنبال صراط مستقیم ایم .

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 23:11  توسط وحید  |