|
پراكنده گويي هاي غير ادبي ام
|
ببین هم قطار
این صف شلوغ پر هیاهو
به گیشه مرگ می خورد
من و تو
منتظریم
می فهمی ؟
وقتی دنبال تو می گردم
در اینترنت
یا خیابان های تهران
انگار در فایل پیکچر
دنبال تم مناسبم .
قهر با همه
با مضراب هایی حتی
که عشق مصنوعی می سازند
در تکا پوی معاش شهوت
و فراموشکاری عاقل نمایان
و با تو
که سعی نمیکنی با من
یکی شوی .
دست نایافتنی
رقص بید مجنون درقلب کویر است
از اگزوز پرادوها
بجای کولاک بهاری٬
تا سماع خون در سینه
باید راه زیادی باشد
اگر به شک ایمان بیاوری
و تا فجر
انتظاری .