|
پراكنده گويي هاي غير ادبي ام
|
قافله ای بی امیر
گمان مبر
راه طی کند
یا
اسیرانی بی امیر ٬ بی امیر
طی کنند چهل منزل
جانها به فدای
امیر خسته تان
کاروان غم های عالم .
وقتی به پشتوانه ی
دل ابری ات
ستاره ها گم می شوند
این بارش قطع نمی شود در دلم .
من التهاب داشتم
بدون بیمه ای که دو سوم ِ
پول موتورم است
با کاسکت قرضی و
بطری یخ زده آبی که
از دیشب تا امروز
ذکر می گفت در فریزر
استخدام ام می کنند یا نه ؟
تو التهاب داری که
این شعر است یا نثر ؟
می بینی چقدر
دوریم از هم !
دین که به دنیا باخته باشی و
دنیایت را به دین
زیر همین چراغ های یکی در میان خاموش ِ تهران هم
غبن از سر و رویت
باز خورد می دهد
خودت را که گم کرده باشی
باور کن
خدا هم نمی تواند
پیدایت کند .
قایم باشک ٬
با الفاظی که در آن
معنی نهفته است
شعرمان
استُپ هوایی ٬
با اسمهای اجق وجق
سیاستمان
دزد و پلیس ٬
بدون شرح
وسطی ِ
روشنفکران و احزاب
که مبادا
انگ حزبی از بازی بیرونشان کند
اسم و فامیل ٬
شعارمان
مشاعره ٬
شعورمان
بعدا به هرکس که
جدی گرفته
این دنیا را .
پ.ن : " وما الحیوه الدنیا الا لعب و . . . "
پروانه ها
سیمای خلیج فارس
خونین که نه
تکه تکه است
این درگیران مصلحت را
ببخشایید
مایی که از گوگل
عکس وینسنس را سرچ میکنیم فقط
بیانیه و محکوم کردن هم
بس است دیگر
فقط
فراموشتان میکنیم
برای هر سه مان
بهتر است .
به شب می سپارم
شبهای تار آفتابیم را
ملحق
به افراشته پرچم های نا امیدی که مذبذب
نور می جویند
به جای باد.
از فردا همه
یارانه ای خواهند زیست
تا یقین کنند
محتاج قدرتیم
چون درویشی بی ریش بر خوان کرمش
نه توکل نه توان خود
اینجا ممنوع است
خود !
همه . . .
چه مندرس
درگیر کلکل های زنانه
میگرن بالا می آورد
بعد هر تهوع شش دقیقه ای !
چه در به در
می خواست دنیا را عوض کند
ستون به سقف وطن بزند
با قسط های جهیزیه ی مادر زنش
با استخوان خویش !
چه مور مور
مرد ٬ اسم خود را مزه مزه می کند
وقتی التهاب ِ رفقا
اخم می دراند از کریه منظر ِ هم بسترش!
چه له می شود
وقتی از کنار می بینمش
قیاسش میکنم با فقط یک سال پیش!
چه گریه ها می کند
مرد
با توهم شازده بانوی ِ دل به بوزینه ها سپرده ی فامیل
که شناسنامه به شناسنامه شدند
به اشتباه تقدیر !
چه توهمی ٬ احمق !
فقط گیر پز دادن به هم گله ای هایش بود
نه عاشق تو
فقط گیر آقا بالاسر بود
مگر این جنس - عشق می فهمد ؟
تست بزن . . .
دیگر شک میکنم
حوا هم هوایی بود
حتی وقتی فقط
یک آدم در کاینات
وول می زد .
می دانی نیمه ی هر ماه قمری
ماه ِ کامل
تو را فریاد می کشد ؟
یا اول هر ماه قمری
لبخند می زند به تو ؟
می دانی عکس تو را بر عکس همه
ماه به دوش می کشد
از عمق ٬ از دره ها و کو ه هایش؟
و من ماه را هر سی روز
فقط یکبار زمین می گذارم
وقتی طلوع میکنی ؟
می دانی شرق و غربم را گم کرده ام
تا بیایی و سایه شوم رو به جنوب
که معلوم ام شود شرق و غرب ؟
میدانی نه شرقی نه غربی
تو ایی ام ؟
می دانی قاط زده ام و به حرمت تو قاطی نمی کنم؟
از من چه میدانی ؟
برای شما
نه قلم ام روی کاغذ می گردد
نه انگشتانم روی کیبرد
نه چون خیلی کوچکم
چون شما خیلی بزرگید
نغز ترین ممکن کاینات
نامت را لایق زبانم نمیدانم ٬ قلمم یا کیبردم
بگذار خواب آلودگان مدعی روشن بینی ِدینی
تکفیرم کنند
من مداح فضه و اسمائم
عبد شمایم
بزرگوار بانو .
ببین
انسانها کامل نیستند حتی
خودت بگو
اگر آتش از انتهای ریشه ات
تا انتهای دل من رسوخ کرده
چه باید بکنم
دیدی انسانها چه راحت کامل نیستند !
اصلا این همه شور
چه ربطی به تو دارد که
سر در کار خود داری
قهری مثل من با تکه پاره ها
ایثار از تو گذشتن
دل شیر می خواهد و مغز خر
من آدمم
همان که کامل نیست حتی .
هیچ دقت کرده ای
به جای رفتن کاروان
"اتول ات را آتش کردی"
برائت استهلال شاه بیت دل سوزانک شده
یا طاق ابرو جایش را
طاق تتو گرفته
یا زلف مشکینش دیگر
مش شده !
بیچاره جوجه عارف ها و واژه های جدید .
مرد ترینشان !
وقت عاشقی اژدهای دو سر می شوند
کرشمه ٬ عشوه و ناز
سلاح شان
مرد ترینشان اینگونه اند !
فمنیست ها را می گویم .