|
پراكنده گويي هاي غير ادبي ام
|
با من ٬
کنار این همه رجس
لب ِ شط خون
در حسرت هم کلامی با هم
بی آذوقه
نا امید ِ لحظه هایی که ناگذیر
داغ ِمان می کنند ٬
خیمه بزن .
باور می کنم
ضرب تیشه بر آسمان هفتم
اگر روزنه های شب را
در کویر پر کار تر . . .
در شهر تیشه ها که
نور نمی رویانند .
ادبیاتی لبریز از
خزعبلات ِ مادح جنس دیگر
کور از هر چه به سرمان آمد
حلزون پیچ استعاره ها
با شاعرانی . . . فنگ و
در صف .
دردا
که حجره نشینانمان
حجره نشینند و
حجره نشینان
بر مسند ها
و تک مضراب هایی که
سمفونی نمی سازند .