تبليغاتX
خ ز ع ب ل ا ت
پراكنده گويي هاي غير ادبي ام
 

این خورده شیشه ها

 گمشده الفاظی جایشان

که خون می رویاند فقط

فقط خون

بجای واژه های نفرین شده .

+ نوشته شده در  شنبه 30 آذر1387ساعت 11:16  توسط وحید  | 

 

تف به این

امان خواهی از

سه شنبه های لعنت شده

که بی تو

با این همه دو دلی

نمی گذرد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 23:28  توسط وحید  | 

 

نه به دشت ها و

نه به آبی موج ها

به آغوش گرم مادران قسم

سبز ترین صلح

با سرخ ترین خون ها

به بار می نشیند .

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1387ساعت 23:30  توسط وحید  | 

 

به ارتباط چشم های تو با

آزادی تبارانی محبوس

به انتهایی ترین شماره ی همراه ات

به تعجب های پر ولوله

که آینه ها را ترک میدهد

به سرانگشتانت که سخت نوازنده اند

به انتهای پشت پاچه ی شلوار ات که

آینه ی دل من است و

به تمام سکنات و اطوار و حالات تو قسم

من اینجا هستم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 23:19  توسط وحید  | 

 

به ابر قسم 

کوه می گریست

از طعنه ی باد

چه رنجش

تا ستاره ها بر جایند و

کوه می گرید .

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آذر1387ساعت 18:9  توسط وحید  | 

 

از میرزا کوچک ام خواندن تان

چه باک !

توحید

محتوا و صفتِ ایدئولوژی است که

کو هستان و خون

نبط کردم

. . . گوشه ی حجره ها

از دغدغه بود که

چکمه به پای داشتم

جای نعلین و

در همیان

گلوله ٬

میرزاهایی که

با میرپنج هم بستر شدید

به تسلیم یا

تمکین .

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387ساعت 16:33  توسط وحید 

 

من را ٬

مترادفِ التهاب

 به واژه نامه ها بیفزایید !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 20:57  توسط وحید  | 

 

کارگری

هشت ماه

حقوق نگرفته

هشت ماه .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 20:30  توسط وحید 

 

در دماوند کوه و در بند چنین سروده شده . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت 20:50  توسط وحید  |