|
پراكنده گويي هاي غير ادبي ام
|
هر برگ دفتر شعرت عبارت است
نو واژه نامه ای پر از شهامت است
تکرار دیدن چشمهای مشکی ات
با خال بین شان که مفید فخامت است
با گونه های مورب و لبهای مجتهد
هر حرف و لفظ کلامت فقاهت است
انگار ساز جدیدی در این جهان
آن قامت رعنای پر از صلابت است
از این گره دوچشمم به قامتت
هر لحظه سوره ای از عشق در ولادت است
به جای نوک قلم
ترجیح میدهم سرم
کاغذ را خیس کند
آن وقت
سبکتری بدون اینکه
دغدغه داشته باشی
آن وقت
آماده ای
حالا در این گیر و دار نپرس
تا کی ؟
مگر ابر را کسی در آغوش میگیرد ؟
اصلن ابر که در آغوش گرفتنی نیست
ابر همین که ببارد هم
یک جور سبک می شود
نه !
البته شاید اسمش را
مچاله شدن هم بشود گذاشت .
.
تا کی از این درد ممتد باید مودب بمیرم
شاید از پس مرتب باید مرتب بمیرم
در حرف یخ بستن یخ یخ بستن از یخ محال است
وقتی که سرما نباشد باید هم از تب بمیرم
امروز و فردا مداوم پشت هم اند و مقاوم
با من مدارا ندارد در روز یا شب بمیرم
دیگر دلیلی نمانده یا نوع و جنسی هدایت
پس باید از این یخ ِشب من بی مسبب بمیرم
آرام و ساکت در این شهر او میرود در خیابان
پس مثل او بین گردن باید مورب بمیرم
این کار من نقب خوبی است یا اینکه نوعی نقاب است ؟
تا صبح باید از این درد با گاز بر لب بمیرم
.
حالا خدا را صدا کن با داد و فریاد و غوغا
تا صبح لکنت بگیر و هی آی ممتد پس از آ
پس ، نوعی از امتداد است هرلحظه می آید از پس
یا های ممتد پس از آ آهای ممتد پس از یا
این بار هم چشم معبد کور است مثل همیشه
اینبار هم خط ممتد آ مینویسد پس از یا
هی حرف ها عین هم شد با این تفاوت که دارند
از من میپرسی فرقی با هم ندارند الفبا
پس پس نویسان مطلق یا آ نویسان با یا
در فکر این یا پس از آ در بند این یا پس از آ
.
من درد هایم همیشه درمان ندارد عزیزم
جریان این دور باطل بهتر که بیرون نریزم
حالا اگر دور اصرار از آدمک ها پلی شد
بهتر که با دلقک "من" نوعی نمایش بریزم
.
عمو زنجیر باف ها جایشان را داده اند
به سگ
این بار قبل از اینکه سرم را بکوبم به دیوار
نگاه می کنم به ساعت
ساعت مچی که ندارم
ساعت بهانه ی خوبی است
برای انتظار تو
.
آری . . .
همین الان هم باران بگیرد
رودخانه به سمت دریا میرود
برکه میماند و قلپ قلپ لجن هایش .
گرچه این درد ها جنس اش از غم نیست
تمام حرف من این بار تویی کم نیست
که خط من از سایه های من رد شد
و ارتداد قلم جزو حکم مبهم نیست
به چشم های تو جام های پر ز مستی و حیف
که هرچه دست من است از برای تو جم نیست
و جنس های شب ام اشک های روز و شب ام
به سیل می زند عاشقانه نم نم نیست
و خسته ام از سر که فکر تو در تب و تاب
همیشه سرم روی خاک در مقابل ات خم نیست
.
مثل یک نصفه کاره ، یک انجیر . . .
چشم هایت مقابل ام ، تخدیر . . .
زده و خسته و مست و چروک
استخوان ها شکسته و ، تقدیر . . .
تو همان آینه ، تو خدا و منم
عبد سر تا به پا ، تقصیر . . .
رفته رفته به صبح میخزم و
من ِ تو مقابل ام ، تصویر . . .
این کتاب قطور نام اش چیست ؟
آیه آیه است مثل تو ، تفسیر . . .
شانه ها جای مرهم از این پس خاروخاشاک بر هم ردیفند
ارتکاب درختان و باران التهابی مورم ردیفند
آیه ها شوق نازل شدن را آری عمری به ابری سپردید
این زمان آیه ها مثل باران در نزولی نمانم ردیفند
گرچه از بیش و کم حرف باران با طراوت تعارض ندارد
حرفی از فاصله بین ما نیست مثل ابعاد حرفم ردیفند
این سرود بلند از دل کوه مثل پژواک دردی اگر نیست
زیر این جیغ خورشید پنهان بغض هایی هم از بم ردیفند
حاصل تاک این باغ پر فیض لکنتی منقطع بود و ساکت
محمل شوکران حدس متقن جرعه ها جامی از سم ردیفند
دل ضمادی نشد از تجانس همدلی های من وقت مردن
در وصیت به خون می نوشتند درد هایی منظم ردیفند