تبليغاتX
خ ز ع ب ل ا ت - 208
پراكنده گويي هاي غير ادبي ام
 

حالا پر از حس خوبم وقتی که میدانم انگار
داری نفس میکشی در اعماق این شهر دیوار

در زیر ابرو و چشمت خط حیاتم منقش
جز چشم تو مرهمم ام نیست این درد هم دارد اصرار

احساس من جنس خوبی است نوعی یقین میتوان گفت
تا عاقبت تا قیامت تا با تو گفتن ز اسرار

من ترس دارم عزیزم محرم شوم با تو زیرا
می ترسم از پلک چشمم بر هم نیاید ز دیدار

هرچند پیدا نمودم خود را پس از روز چندم
گم گشته ام در دو چشمت بهتر از آنم من اینبار

.

هر چند من میزدم حدس صبرت زیاد است و حلمت
دیگر یقین کرده ام که سر ریز علمی و حکمت

ما مثل هم غرق دردیم هر چند با نوع و جنسی
اما نباید بنا کرد زین کاه کوهی ز رخوت

یک بار دیگر ببینش منظور ِ ابعاد دنیا
جز امتحانات بی رحم چیزی ندارد به ندرت

آخر اثر هم ندارد یعنی که تاثیر بد هم
شاعرترین میگذارد کردن ز عالم شکایت

من تا ابد در کنارت هستم عزیزم به باران
می گویم از بعد امروز باشد برای تو مدحت

.

این یک تهدید جدی است
وقتی بر هر چند جاهلان
عشق می نشانی
کلمه میباری
چقدر می آید به تو
مبادا ببینم دیگر
آن طوری مضطرب باشی ها
وگر نه به باران می گویم
دیگر باغچه ها را خیس نکند
به آفتاب می گویم
همان پشت کوه بماند
به ماه می گویم آنقدر دور شود
که جزر و مد فراموش دریا
مبادا ببینم ها
آن وقت دلم میشکند .

.

من عاشقم عاشق تو معشوق من عشق من باش
صبرم زیاد است و طاقت معشوق من عشق من باش

باید بگویم من از تو پس می نویسم مداوم
من هستم اینم خود من معشوق من عشق من باش

ترسی ندارم چرا پس از هرچه باشد به تقدیر
تاثیر توست بانو معشوق من عشق من باش

حیف است آزرده باشی وقتی که انسان همین است
یک روز دیو است و یک روز معشوق من عشق من باش

تو بهترینی مداوم کاملترینی مداوم
محرم ترینی مداوم معشوق من عشق من باش

آری خدا در کمین است با ماست هر لحظه هر آن
در قلب تو معجزه گر معشوق من عشق من باش

+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 23:24  توسط وحید