|
پراكنده گويي هاي غير ادبي ام
|
می رسانم به حلقم صدا را با تلاش از درون تا لب ِ لب
می کشم در وجودم دوباره بغض بی آبرو را مرتب
بی اثر بی سر انجام و بی سر ته ندارد کمی مثل شعر است
می زنم خط اگر می نویسم در خیالم بدون مرکب
می زند تق بگوشم ولی دیر آری آری بخوانش تو تقدیر
رنگ و رو رفته از روی زردش زرد زرد است و دیگر مودب
دایره نقطه دارد وجودش بی تناسب تسلسل سروده
دایره دایره جای پرگار کار من هم خطوطی مورب
ابرکم کار تو مبتلایی است چاره ات بارش درد جاری است
پس خدارا خدارا خدارا بس کن این سعی و جحد مذبذب