|
پراكنده گويي هاي غير ادبي ام
|
شانه ها جای مرهم از این پس خاروخاشاک بر هم ردیفند
ارتکاب درختان و باران التهابی مورم ردیفند
آیه ها شوق نازل شدن را آری عمری به ابری سپردید
این زمان آیه ها مثل باران در نزولی نمانم ردیفند
گرچه از بیش و کم حرف باران با طراوت تعارض ندارد
حرفی از فاصله بین ما نیست مثل ابعاد حرفم ردیفند
این سرود بلند از دل کوه مثل پژواک دردی اگر نیست
زیر این جیغ خورشید پنهان بغض هایی هم از بم ردیفند
حاصل تاک این باغ پر فیض لکنتی منقطع بود و ساکت
محمل شوکران حدس متقن جرعه ها جامی از سم ردیفند
دل ضمادی نشد از تجانس همدلی های من وقت مردن
در وصیت به خون می نوشتند درد هایی منظم ردیفند