|
پراكنده گويي هاي غير ادبي ام
|
باید که از چشم مستت تا سایبانی مداوم
خود هم سوالی بپرس از آن مردمک های ظالم
در ذهن خود از وجودت یک بت بنا کرده بودم
آن قوس های ابروت ابراهیمی مقاوم
از زخم دیگر نپرس یا درد یا زجه هایم
در هیچ جایم دیگر جایی نمانده سالم
در فکر یا روی لب هام از صبح تا صبح دیگر
---- ---- گفتن است و ---- گفتن های دائم